بازار دوم ...
بازار دوم.....
آقا بازار دوم....؟؟
طاقتم تموم شده بود دیگه حوصله نداشتم
حدود نیم ساعتی معطل شدم در همین حال بود که یک پیکان فکستنی که معلوم نبود از کدوم جنگ برگشته بود جولم ترمز زد..
بازار دوم...؟؟
بیا بالا بابا!
جلو سوار شدم و حرکت کردیم یه نگاهی به راننده کردم حدودا میخورد 70 داشته باشه.. صورت پیرمرد رو که نگاه میکردی چوروکیده، گونه هاش افتاده و.....
خلاصه از اونجایی که خیلی زود با دیگران رابطه برقرار میکنم با پیرمرد هم شروع به صحبت کردم یه چند کلامی که باهش صحبت کردم جویای این شدم که ..
پدر جان شما با این سن و سال چرا مسافر کشی میکنی ..؟
مگه چیه بابا جان کار که ننگ و عار نیست و عیب نداره ؟!!
نه پدرم عیب نداره اما شما !! شما که ازت گذشته و الان وقت بازنشستگی شماست...
بنده خدا همش میخواست یه جوری از حرف زدن فرار کنه.
پدر جان مگه کسی رو نداری که بهت خرجی بده و دیگه کار نکنی پسری ، دختری...
بعد از کلی حرف زدن ..
پیرمرد مکثی کرد و گفت : من از دار دنیا فقط یه پسر داشتم که اونم شهید شد.
عرق سردی روی پیشانیم نشست و بی اختیار اشک تو چشام حلقه زد ..
بغض گلوم رو گرفته بود و نمی تونستم حرف بزنم کرایه رو دادم و بقیه مسیر رو پیاده رفتم..
تو راه دائم صدای پدر شهید تو گوشام می پیچید : یه پسر داشتم که اونم شهید شد... یه پسر داشتم که اونم شهید شد... شهید شد شهید شد................................
بله دوستان اینه از مشکلات خانواده های شهدا...
ننگ بر مسوولین ما که توجهی به اینها ندارن و یه سر دم از شهدا میزنن و غلطی نمیکنن
فقط بلدن بگن ما هر جی داریم از شهداست و ولی در عمل هیچ..!!
مسوولی برای خود شیرینی 3میلیارد تومان به بازسازی لبنان کمک میکنه
مسوولی فلان مبلغ برای بازسازی عراق کمک میکنه و الی ما شاءا...
حالا از این قبیل مسائل تو مملکت ما زیاده وما کاری نداریم فقط کمک به ساخت و ساز کشورهای که معلوم نیست فردا روزی اتفاقی بیفته به داد ما برسند یا نه اصلان منهای این تصور کار از بیخ و بن غلطه
مگر نه این است که "چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است"
خیلی جالبه که نام" حزب اللهی" هم روی خودشون میزارن
مگر نه این است که حزب اللهی اون مادر مرده ای بود که رفت و جنازه تیکه تیکه شده اش برای پدر مادر برگشت و مگرنه این است که حزب اللهی اون بدبختی که با تاولهای بزرگ و نخاع قطع شده روی تخت خونه ها و بیمارستانها خوابیده و هر دم آرزوی نجات از این وضعیت رو میکن...
مگر نه این است.........
شما ریا کاران بر طبق کدامین اصل از اصول انسانیت خود را حزب اللهی میخوانید....
یعنی اینهایی که بچه ها و جگر گوشه هاشونو فرستادن تا از کیان این مرزو بوم دفاع کنه حق ندارن تا آسوده زندگی کنن؟؟؟؟
در همین زمینه: قانون دان قانون شکن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت18:56 توسط عارف

سالگرد درگذشت معلم آزادی ، برابری و عرفان دکتر علی شریعتی را گرامی میداریم.
مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح (دکتر علی شریعتی)
|
انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام در همین زمینه : بررسی افکار شریعتی در گفتگو با سروش شريعتي و مصدرهاي موازي(سوسن شریعتی) شبح شريعتي( محمد جواد غلامرضا کاشی)
|
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:34 توسط عارف
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
یازدهمین سالگرد پیروزمندانه حماسه دوم خرداد و جنبش اصلاح طلبی بر همه
اصلاح طلبان و روشنفکران آرمان طلب و آزادی خواه مبارک باد.![]()
![]()
به همین مناسبت فرخنده تصمیم بر این گرفتم تا مکتوب آخرین سخنرانی سید محمد خاتمی در مراسم سلام خاتمی در زمان ریاست جمهوری وی را قرار بدم.
البته از ابتدای مراسم نیست کمی بعد نوشته شده.. با دقت بخونید متشکرم![]()

بنا بود اسلامی داشته باشیم که منشأ امنیت ما باشد نه سرچشمه تهدید ما، بنا بود در سایه این اسلام خود باوری و اعتماد به نفس رو تقویت دهیم و براساس آن کشور خود را بسازیم.
بنا بود اسلامی داشته باشیم که زمان و مکان۲ عنصر تعیین کننده در اجتهاد آن هستند و می توانند به تناسب نیازها و مقتضیات زمان حرفهای نو و راهنمایی نو نشان بدهند.
بنا بود هر اندیشه ای را ولو اندیشه متناقض با اندیشه اسلامی چه رسد به اختلافات سیاسی،
هر اندیشه ای در این نظام در خود اندیشه و در بیانش آزاد باشد، مگر آن گاه که منجر به عمل براندازی شود امری که در همه نظامها است. اما این دین فقط اسلامی نبود که بود. حتی کسانی که با این اسلام کاملاً هم مخالف بودند با خود انقلاب و امام هم مخالف بودند بعد از انقلاب اسلامی، آمدند روی کار و خواستند بینش های متحجرانه و تنگ و تاریک خود را به نام بینش اصیل اسلامی بر انقلاب مردم و نظام مردم تحمیل کنند.
اسلامی که آزادی را عین ولنگاری می دانست مردم سالاری را شرک به حساب می آورد، مخالف را معاتد می دانست و هر مخالفی را برانداز به حساب می آورد.
... و برای برخورد برانداز هر عملی را مجاز می دانست، تحمل و مدارا را ضد دین می دانست و با تحریک احساسات * و جوامع و تئوریزه کردن خشونت حتی جوانان مومن را به از پای در آوردن و نابود کردن رقیب دعوت می کرد.
این اسلام وجود داشت و هنوز هم وجود دارد.
اما معقتدم که اسلامی که انقلاب کرد و بنا بود براساس آن زندگی کنیم و همه دور هم باشیم، یهودی و مسلمان و مسیحی و زرتشتی و سنی و شیعه و همه تحت چتر مردم سالاری که تلطیف شده با دین و مردم سالاری که آزادیش با دین تلطیف شده و دین با حضور آزادی از تحجر نجات پیدا می کند با هم زندگی کنیم.
بنا نبود که اون اسلام بیاد و حاکم شود اما دعوایی بین این2 اسلام بود .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:46 توسط عارف
این پست شاید ۲ روزی از وقتش گذشته باشه اما حیفم آمد که اینجا درج نکنم چون صحبتهایی بسیار زیبایی بود که معتقدم تو دهنی به بد خواهان نظام وبد خواهان سید محمدخاتمی بود.
بیست و دومین نشست ماهانه بنیاد باران با حضور حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی و اعضای بنیاد در محل دایره المعارف اسلامی برگزار شد
به نقل از روابط عمومی بنیاد باران؛ در این نشست مرتضی مبلغ طی سخنانی گزارشی از روند برگزاری انتخابات مجلس هشتم ارائه داد و همچنین دکتر محسن امین زاده در سخنانی به مرور تحولات سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سال 1386 پرداخت که گزارش آن متعاقبا در سایت قرار خواهد گرفت. مرتضی حاجی مدیرعامل بنیاد باران نیز شرح کوتاهی از برنامه های بنیاد در سال جاری را ارائه داد.
در ادامه این جلسه رئیس بنیاد باران در سخنانی با اشاره به انتخابات مجلس هشتم، مجلس آینده را مجلسی منتقد به وضع موجود دانست. وی همچنین حضور نیروهای مستقل در ترکیب مجلس آینده را قابل توجه دانست و ابراز امیدواری کرد: به لطف خداوند همین مساله باعث بشود که با نظارت و کنترل بیشتر جامعه ما در مسیری حرکت کند که خیر او در آن است.
خاتمی با تاکید بر انجام صحیح وظیفه نظارتی و کنترلی از سوی مجلس گفت: مجلس این وظیفه سنگین خودش را ایفا کند و وظیفه کنترلی و نظارتی خود را بدون ملاحظات خاص و فقط با در نظر گرفتن رضایت خدا و مردم و خدمت به آنان این کار را انجام دهد.
رئیس بنیاد باران با اشاره به شیوه برگزاری انتخابات نیز تصریح کرد: نگرانی بیشتر این است که این شیوه تبدیل به یک رویه شود و همه از حالا باید نگران آن باشیم و جلوی آن را بگیریم.
سیدمحمد خاتمی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به موضوع صدور انقلاب و مطالبی که طی روزهای اخیر پیرامون سخنان وی در برخی رسانه ها نقل شده، گفت: اگر ما توانستیم، تحت نام «جمهوری اسلامی» نظامی را بسازیم که مردم در آن دارای احترام هستند، از آراء مردم حراست می شود، آزادی وجود دارد، نقد قدرت هزینه ندارد، اقتصاد کشور پیشرفته است، عدالت در آن پیاده شده، سیر ارتقا علمی، فنی و صنعتی کشور، سیر صحیحی باشد و جایگاه و شان ملت ایران در جامعه بین المللی افزون تر شود، بزرگترین خدمت را به انقلاب کرده ایم و این یعنی «صدور انقلاب».
متن کامل سخنان حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی بدین شرح است:
برای ادامه مطلب روی عارف کلیک کنید
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:50 توسط عارف

















