تبليغاتX
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

جنبش اصلاح طلبی - سیاسی ، اجتماعی

 

این وبلاگ از این پس دیگه به روز نخواهد شد

 درصورت نقل مکان  به دوستان اطلاع داده میشود

از محبت همه دوستان سپاسگذارم

عارف

+نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت12:32توسط عارف |

توهین وقیحانه و گستاخانه عناصر مزدور و دست نشانده

فاشیستهای داخل کشور نسبت به سید محمد خاتمی‌ ومهدی کروبی  در

 راهپیمائی روزقدس را محکوم میکنیم.

به امید خدا سایه شوم این فوندامنتالیسم ها از سر ملت ایران هر

 چه زودتر کم خواهد شد.

 

عارف

+نوشته شده در شنبه 28 شهریور1388ساعت1:12توسط عارف | |

سلام: سید محمد خاتمی گفت: دلیل حضور قوی‌تراصلاح‌طلبان در صحنه، حضور پر قدرت انقلابی‌نماها برای مسخ انقلاب است.

  رئیس جمهور سابق کشورمان با ابراز تاسف از حضور افرادی در مقام دادستان در تریبون مقدس نماز جمعه که خود در پیشگاه وجدان عمومی متهم به خیانت در امانت‌اند و همچنین برگزاری دادگاه‌های کذایی که مورد تائید هیچ یک از علما و نخبگان قرار نگرفته، بر حضور قوی‌تر اصلاح‌طلبان در صحنه و ادامه تلاش بیشتر برای «تغییر» تاکید کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سلام، اعضاء شورای هماهنگی جبهه اصلاحات با رییس جمهور سابق کشورمان دیدار و گفت و گو کردند.

« آنچه موجب می‌شود اصلاح‌طلبان قوی‌تر از قبل در صحنه بمانند این است که امروز مدعیان و احیانا متصدیان بی‌اعتقاد به انقلاب و راه امام(ره) و یا افرادی که از انقلاب پشیمان‌اند با تمام قوا در صدد مسخ و تحریف انقلاب‌اند، اگرچه در ظاهر خود را انقلابی می‌دانند

« امروز باید مصمم‌تر از پیش بر خواسته به حق جنبش اصلاح‌طلبی یعنی "تغییر" پای فشاریم. مراد ما از تغییر همانگونه که از ابتدا گفتیم و در انتخابات اخیر هم بر آن تأکید کردیم بازگشت دوباره به اصول قانونی اساسی و آرمانهای امام و انقلاب است.»

<<مگر همین‌ها نبودند که با گستاخی تمام مرجعی بزرگوار را که افتخار عالم تشیع است دست نشانده انگلیس معرفی کردند؟اما بحمدالله در نزد مردم هم از اعتباری برخوردار نیستند

ادامه در...


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت3:53توسط عارف |

 

کروبی پاسخ خطیبان جمعه را

داد

عارف: روزنامه اعتماد ملی هم توقیف شد و باز هم سندی دال بر" تحمل مخالف نداشتن" حکومت رو نمائی شد. حالا یکسره حاکمان ما  و رئیس دولت کودتا برای عوام فریبی بگویند در ایران آزادی بیان به طور کامل وجود دارد و اینکه کشورهای بیگانه و دیگران میگویند آزادی بیان نیست صحت ندارد.

دیگه اصلاح طلبان رسانه ای برای حرفهاشون ندارند و خیال حکومت راحت باشد که دیگه کسی نیست تا از تریبون رسمی حرفها رو به گوش مردم برسونه اما این تازه اول راهه...

سوابق خطيبان جمعه از نگاه كروبي :
امام‌جمعه‌اي كه در كنار حرم ثامن‌الحجج مرا تروريست مي‌خواند گويي فراموش كرده موقعي كه امثال من زندان بوديم ايشان با پول‌هايي كه در اختيار داشتند به پاكستان مي‌رفتند و براي مرحوم آيت‌الله شريعتمداري تبليغ مي‌كردند
آقايي كه در تهران از تريبون نماز جمعه چنين حرف‌هايي را مي‌زند هرچه من از ديگران
سوال كردم سوابقي از ايشان نداشتند و همين اندازه شنيدم كه در صف اول درس
آيت‌الله منتظري مي‌نشسته و پس از رحلت امام به مخالفان درجه اول
آيت‌الله منتظري تبديل شد و رشد جهشي غيرمعقول پيدا كرد
از نظر بنده امام جمعه قم آيت‌الله جوادي آملي و آيت‌الله اميني هستند و اين‌كه فردي را براي چنين مواقعي به‌عنوان امام‌جمعه معرفي مي‌كنند جالب توجه است البته من به‌علت آشنايي
با پدر مرحوم ايشان درباره اظهارات‌ اين فرد واكنشي نشان نمي‌دهم و حرمت پدرش را نگه مي‌دارم .

بقیه در ادامه مطلب بخونید

 بیانیه ش7 مجمع روحانیون مبارز در حمایت از حجت الاسلام مهدی کروبی

نامه میر حسین به کروبی:نامه شما رسانه غیر ملی و روزنامه های کودتا چیان را دستپاچه کرده است

تیترهای آخرین نسخه روزنامه توقیف شده اعتماد ملی:

کروبی پاسخ خطیبان جمعه را داد(نسخه pdf).

دوست واقعي و حقيقي- عطاءالله مهرجرانی(pdf)

پيشرفت جبهه بي‌اخلاقي -عماد افروغ (pdf)

كاركرد نظام سياسي-فياض زاهد(pdf)

کیهان فرمان حمله را صادر کرد(pdf)

متن كيفرخواست عمومي سومين جلسه دادگاه حوادث اخير (pdf)

کوتاه از سياست-شیوا نظر آهاری-تاج زاده-رمضان زاده(pdf)

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت15:4توسط عارف |

 

ابولفضل خطیبی نویسنده و شاهنامه پژوه

ابوالفضل خطیبی نویسنده و شاهنامه پژوه فرهنگستان ادب فارسی

---------------------

برای ندا آقا سلطان

عشقِ تو در گلوی من، فریاد می­زند وطن!


رازِ هزارتوی من، فریاد می­زند وطن!


مشتِ دماوندت رها، بر آسمانِ نیلگون،


با کودکانِ کوی من، فریاد می­زند وطن!


مستِ خراباتی ببین، در حلقۀ رندانِ پاک،


با دم به دم یاهوی من، فریاد می­زند وطن!


باران رها کرد بندگی، تا همدمِ دریا شود،


آمد شتابان سوی من، فریاد می­زند وطن!


دریای سبز آمد به جوش، از ابر می­آید خروش


آبِ روان در جوی من، فریاد می­زند وطن!


از بامِ جهل و تیرگی، تیری رها شد ای خدا!


در خون، ندابانوی من، فریاد می­زند وطن!


سهرابِ قصّه کشته شد، تهمینه بر تابوتِ او،


با بغضِ درگلوی من، فریاد می­زند وطن!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت2:39توسط عارف |

 

بـِســمِ رِّب الــشَّهــــداء وَالــــصـِـدّیــقیـــن

چهلمین روز شهادت شهدای راه آزادی :

 ندا آقا سلطان- سهراب اعرابی-اشکان سهرابی-رامین رمضانی-کیانوش آسا-سعید عباسی و دیگر شهداء را گرامی میداریم.

به همین مناسبت طبق برنامه اعلام شده قبلی همه دوستداران آزادی بر مزار این شهدای عزیز در قطعه 257 بهشت زهرای تهران  گرد هم اومدن تا یاد و خاطره این عزیزان به خون خفته را گرامی بدارند.

و اما...

در پی صادر نشدن مجوز برای برگزاری مراسم چهلم این عزیزان در مصلی از سوی وزارت کشور و طبق خبرهای از قبل اعلام شده مبنی بر حضور میر حسین موسوی و مهدی کروبی در ساعت 4بعد از ظهر پنجشنبه8/8/88  در قطعه 257 از همان اوایل حضوربالغ بر150نفر نیروهای گارد ضد شورش  و لباس شخصی ها به وضوح نمایان بود و من به همراه دوستانم در آنجا حضور داشتیم و از نزدیک شاهد وقایعی که اتفاق       می افتاد بودیم.

در آغاز ورود به قطعه 257تعداد قابل توجهی از ماشینهای ضد شورش برای  بردن مردم آماده بود. و حضور هزاران نفربا نماد سبز در قطعه مذکور و اطراف اون دیده میشدن که با این حال از ورود خیلی ها به قطعه مذکور جلوگیری میکردن و سعی میکردن تا جمعیت رو پراکنده کنند.

سر مزار ندا آقا سلطان مردم زیاد بودند اما اثری از خانواده اش دیده نمیشد چرا که از روز قبل اعلام کرده بودن که در به مناسبت چهلم ندا سر مزاش به دلایلی نمی آیند و خونه هم برنامه نخواهند داشت ،خوب معلوم بود به دلیل فشارها وتهدیدها منصرف شده اند.

مزار شهید راه آزادی زنده یاد ندا آقا سلطان

                                                             

 

بر سر مزار سهراب اعرابی  خانواده اش بودن و عده خیلی زیادی اطراف مزار وی و سایر شهداء جمع بودند و با صدای بلند فاتحه میخوندند  و این شیوه تا مدتها ادامه داشت. بعد از مدتی مادر سهراب اعرابی که از مادران صلح هم هست برای جمعیت سخنرانی کرد و جمعیت رو دعوت به آرامش میکرد و میگفت که من از جمعیت صلح هستم و لطفا شعار مرگ ندید، میگفت که همه این شهیدان فرزندان من هستم و شما خیال نکنید که فقط سهراب پسر من بود  همه اینها پسرای من و ندا دختر من بود که پرپر شدن( حضار: درود بر تو) بعد از اون هم برادر سهراب چند دقیقه ای  برای مردم صحبت کرد و اسامی شهدائی  رو که ملت به گوششون نخورده بود رو برای جمع خوند که نتونستم یاد داشت کنم. بعد از اون مادر سهراب بر سر مزار ندا آقا سلطان  رفت.

مادر شهید سهراب اعرابی

برادر سهراب اعرابی

 

بر مزار دیگر شهیدان هم که رفتیم مردم زیادی بودن اما چیزی که بیشتر از همه منو تحت تاثیر قرار داد رامین رمضانی جوان 20ساله ای بود که کسی خبر نداشت  اون هم تو این اعتراضات مدنی  به همراه دیگران به شهادت رسیده بود و قبرش با فاصله ای خیلی کم از قبر سهراب اعرابی غریب افتاده بود.

دیگر شهیدی که نشناختیم شهید عباسی بود که اصلا نام و نشانی از وی تو سایتها دیده نمیشد با برادرش که صحبت میکردم میگفت ما به چندتا وب سایت عکس عباس رو دادیم اما اونها رو فیلتر کردن. از نحوه شهادتش  جویا شدم که میگفت اوایل اعتراضات تو خیابون سلسبیل جلوی مغازه کیف فروشی خودش مورد اصابت مستقیم گلوله قرار گرفت. بنده خدا ناراحتیش از یه جهت هم این بود که نمیگذاشتن که تو سایتها اسمی از برادرش برده شود. (این هم از این جهت که تعداد شهداء رو آمار کمتری داده باشند).

شهید سعید عباسی

شهید سعید عباسی

حوالی 15/4 بود که خانم دکتر زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی بر سر مزار ندا و دیگر شهداء حاضر شد و با قرائت فاتحه مردم طراف وی حلقه زدندو مشغول گفتگو شدن وقتی از حضور میر حسین سوال شد گفتن که ظاهرا باید قبل از ایشون آمده باشن.

دکتر زهرا رهنورد

از ساعت 4به بعد بود که این  جمعیت با حضور حجج الاسلام موسوی تبریزی-مهدی کروبی وهادی غفاری پسر آیت الله غفاری که تازگی از زندان آزاد شده بودن پررنگ تر شد و هر کدام به فاصله کمی از هم وارد شدند و مرد به دور اینها حقله میزدند و با ندای الله اکبر و  شعار یا حسین میر حسین آنها رو همراهی میکردن. و اطراف مهدی کروبی شعار میدادن : کروبی با غیرت برس به دادملت لحظاتی رو هم کروبی برای مردم حرف زد اما بلند گو نداشت و تو اون هجمه سنگین جمعیت نمیشد بفهمی که چی میگه!!

حجت الاسلام موسوی تبریزی

حجتالاسلام کروبی در بهشت زهرا

بعد از اون بود گوشه ای از جمعیت جلب توجه میکرد و فهمیدیم که میر حسین آمده وقتی ماشین به نزدیک مزار رسید نیروهای ضد شورش ماشین  رو سریع محاصره کرده و مانع از پیاده شده میر حسین شدند و از همون جا به زور ماشین رو به خروجی بهشت زهرا هدایت کردن و جمعیت هم باصدای بلند مرگ بر دیکتاتور میگفت.(متاسفانه نتونستم عکس بگیرم)

اما  از وحشی گری نیروهای ضد شورش بگم که وقتی مردم زیادی به دور مهدی کروبی حلقه زده بودن و اونو تا مزار شهداء همراهی میکردن دیوار دفاعی محکمی از نیروهای ضد شورش و لباس شخصی مقابل مردم تشکیل شد که ناگهان به طرف مردم حمله ور شدن و با باتوم برقی و شوکر به جون مردم  افتادن  تاجائیکه یکنفر دور کروبی نموند.این جماعت اونقدر وحشی هستن که رحم به پیر و جوون  نمیکنن. من حالم از هر چی پلیس و سپاهی و... بهم خورد اینها اصلا رحم و مروت ندارن و انسانیت حالیشون نیست.خودم شاهد بودم تو چشم یه پیر زن۶۰ساله گاز اشک آور زدن وبنده خدا اونقدر اونها رو به باد فحش گرفت که خواهر های نیروی ضد شورش افتضاحی انداختنش تو ماشین و بردن

ضد شورش پس از پراکنده کردن مردم

اما مردم باز هم  برای خوندن فاتحه جلو می آمدن تا جائیکه دیگه نمیتونستن مردم رو متفرق کنن  و اگه دقیق میشدی متونستی ببینی که دور تا دور قطعه257 رو با آرایش نظامی خاصی پوشش داده بودن تا تو فرصت مناسب دوباره حمله کنن. خارج از قطعه هم جمعیت زیادی  شعار میدادن  و آهسته راه میرفتن اما دوباره مشاهده میشد که  حمله میکردن و اونها رو با باتوم میزدن.

بدبختهای بی نوا از مرده مردم یا بهتره بگم از قبر هم هم ترس و واهمه دارن :

میدونید  وقتی  افسری که معلوم بود قسمتی از نیروها رو فرماندهی میکرد، میآمد بالای سر مزار شهداء و با بلند گو اولتیماتوم میداد و میگفت من هم طلب مغفرت میکنم 5دقیقه فرصت میدم فاتحه بخونید و برید وگرنه با باتوم میزنمتون اونجا یکی رو میخواست که بگه: سر به تنت نباشه طلب مغفرت کنی.

نکته جالب دیگه اینکه وقتی در حال برگشت بودیم ۲نفر از این نیروهای امنیتی به من ودوستم در حالی که قبر های خالی رو نشون میدادن گفتن که همه ما باید یه روزی اینجا بخوابیم و من با نیشخندی گفتم بله  شما هم حواستون  باشه یکی از اونا گفت نخند پررو نشو که دوستم گفت عارف  بریم خنده بر اینها هم حرامه(یعنی اینها آدم نیستن و همشون  حیونن)

ما هم حدود ساعت 7 بود که آمدیم اما متوجه شدیم که مردمی که  نتونسته بودن به بهشت زهرا بیان تو میدون ولیعصر و خیابونای اطراف  مصلی تجمع کرده بودن و شعار میدادن.

اکثر شعار هایی که تو بهشت زهرا میدادن این بود: ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد-عزا عزاست امروز روز عزاست امروز ایرانی با غیرت صاحب عزاست امروز-یا حسین میر حسین- مرگ بر دیکتاتور - زندانی سیاسی آزاد باید گردد- دولت کودتا استعفا استعفا- استقلال آزادی جمهوری ایرانی- ما بچه های جنگیم بجنگ تا بجنگیم.و سرود یار دبستانی که روی لبهای همه نقش بسته بود.

شعار های دیگه ای هم میدادند که جای مطرح کردنش اینجا نیست.

عکسهای زیر رو که مشاهده میکنید متعلق به دونفری هست که مدعی بودند از خبرگزاری پرس تی،وی در حال عکاسی و فیلمبرداری هستند و وقتی بهشون گفتم شما که این تصاویر رو پخش نمیکنید؟ گفت ما وظیفه خودمون رو انجام میدیم. معلوم بود که از خود نیروهای امنیتی هستن که برای شناسایی مردم عکس و فیلم میگرفتن.

عکاسی که میگفت از پرس تی،وی اومده

عکاس

فیلمبردار

خلاصه سوای از همه این حرفها درود به همت والای این مردم قدر شناس که روز چهلم این شهیدان خوب درخشیدن.

وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فيهِ الْأَبْصارُ " (ابراهيم - 42) گمان مبر كه خدا، از آنچه ظالمان انجام مى‏دهند، غافل است! نه، بلكه كيفر آنها را براى روزى تأخير انداخته است كه چشمها در آن به خاطر ترس و وحشت از حركت باز مى‏ايستد.

 

 بقیه عکسها در ادامه مطلب

در همین زمینه:

سید محمد خاتمی : مردم رشید ایران از خواست‌های خود دست بر نمی‌دارند

 سید محمد خاتمی با برخی از خانواده های شهدای راه آزادی دیدار کرد-گزارش تصویری

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت23:18توسط عارف | |

مطلبی رو که میخونید پاسخ بسیار جالب محسن آرمین سخنگو و عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به شیخ محمد یزدی عضو خبرگان رهبری

این پاسخ از دو منظر فقهی و سیاسی مورد توجه قرار داده شده است

پايگاه اطلاع رساني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران: در پي اظهارات آيت الله محمد يزدي در پاسخ به بيانات آيت الله هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران، محسن آرمين، عضو شوراي مركزي سازمان با ارسال نامه اي به برخي مطالب موجود در اظهارات يزدي پاسخ گفت.
متن كامل اين نامه به شرح زير است:


بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای شیخ محمد یزدی
مصاحبه شما علیه اظهارات آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گذشته تهران در رسانه ها بازتاب گسترده ای داشت. نفس این که فقیهی با فقیه دیگر در باره مسائل سیاسی و اجتماعی و فقهی و کلامی اختلاف نظر داشته باشد و این اختلاف به داوری خرد جمعی در عرصه عمومی گذاشته شود بسیار مبارک و مغتنم است. شما با انتقاد و حمله علنی در سطح رسانه ها علیه آقای هاشمی رفسنجانی آگاهانه یا ناآگاهانه پذیرفته اید که خرد جمعی صلاحیت داوری و تشخیص در این امور را دارد وگرنه بعید می دانم انگیزه شما به عنوان یک فقیه از طرح این مطالب یک حرکت سیاسی و تبلیغاتی محض باشد. در واقع شما خواسته اید به افکار عمومی ثابت کنید که سخنان آقای هاشمی مبنای دینی و فقهی استواری ندارد. معنای این سخن آن است که به افکار عمومی احترام می گذارید و مردم را دارای صلاحیت در فهم و تشخیص این امور دانسته اید و معتقد نیستید غیر روحانیون عوام هستند و قدرت تشخیص ندارند. این البته جای بسیار خوشحالی دارد. لازمه چنین رویکردی آن است که حق اظهار نظر را برای جامعه به رسمیت می شناسید. اکنون بنده می خواهم از این حق استفاده کرده در باره اظهارات شما نکاتی را معروض بدارم. اعتراف می کنم در باره ضرورت نوشتن این نقد یا پاسخ یا هرچه که اسمش بگذارید خیلی فکر کردم نهایتاً به این نتیجه رسیدم که اگر فایده این نوشته تنها آن باشد که به درک بهتر شما از سطح انتظارات و توقعات جامعه از یک فقیه و عالم دینی بینجامد و در نتیجه شما و دوستانتان را به این صرافت بیندازد تا در اظهارات آینده دقت و احتیاط بیشتری بفرمایند، در ارتقاء سطح طرح مباحث فکری و دینی سهم ناچیزی هم نصیب این حقیر شده است.

1- از همان آغاز سخن، در باره اظهارات آقای هاشمی راجع به مبنای مشروعیت در حکومت اسلامی فرموده اید: «می خواهم بگویم حتماً ایشان اشتباه کرده و اشتباه می کند. به آنچه مورد اتفاق فقهای اسلامی و شیعه ی اثنی عشری است توجه نشده است. و آن مسئله حق حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران است که ناشی از مردم و خداوند متعال است... مشروعیت حاکمیت در اسلام از طرف خداوند است و مقبولیت حاکمیت با همراهی مردم است»


فرض بر این است که حضرتعالی سخنان آقای هاشمی را مطابق شرع و دین ندیده و شرعاً احساس مسئولیت کرده اید به ایشان پاسخ بدهید. اما ظاهراً این احساس مسئولیت موجب نشده است که سنجیده و دقیق سخن بگویید. ظاهراً عبارت «حق حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران ناشی از مردم و خداوند متعال است» را باید حمل بر اشتباه خبر نگار در انعکاس نظر شما کرد، زیرا سایر اظهارات حضرتعالی در همین مصاحبه ثابت می کند حضرتعالی مشروعیت نظام اسلامی را تنها از ناحیه آسمان می دانید و برای مردم حداکثر نقش مقبولیت قائل هستید. اما این برداشت همدلانه مشکل تناقضات و اشتباهات فاحش شما را در همین عبارت کوتاه حل نمی کند. فرموده اید فقهای اسلامی و شیعه اثنی عشری در باره حق حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران اتفاق نظر دارند.
اولاً در دنیای اسلام چند فقیه در باره حق حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی اظهار نظر کرده اند که شما مدعی اتفاق نظر فقهای اسلامی و شیعی شده اید؟ ...

بقیه در ادامه مطلب

خواهش دارم با حوصله بخونید


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت4:16توسط عارف |

نویسنده وبلاگ : سلام هر چند از نامه پسران بهزاد نبوی به میر حسین موسوی مدتی میگذرد اما با خوندن چند بار این نامه حیفم اومد که اون رو  تو وبلاگم نزارم تا حداقل یاد و خاطره همه زندانیان راه آزادی به ویژه بهزاد نبوی دوباره در این وبلاگ زنده شود.

پايگاه اطلاع رساني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران:در پي نامه اي كه فرزندان برادر نبوي خطاب به ايشان نوشتند و منتشر شد. اينك نامه دوم آنان خطاب به مهندس موسوي نوشته شده كه در آن اعلام شده«نکند لحظه‌ای به خاطر نگرانی از وضعیت پدر ما و سایر زندانیان در پیگیری مطالبات مردم تردید به خود راه دهید». در زير متن كامل اين نامه منتشر مي شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
رئیس جمهور منتخب و محبوب ملت ایران، جناب آقای مهندس موسوی
با عرض سلام و ارادت
مدتیست در پی فرصتی بودیم تا در فضایی آرام تر و عقلانی تر عرض ادبی‌ داشته باشیم و پیروزی قاطع شما را چه در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، چه در عرصه دفاع از حقوق مردم و چه در عرصه افشای ماهیت زشت استبداد موجود بر کشور تبریک بگوییم.
ما فرزندان آقای بهزاد نبوی مفتخریم که پدرمان توسط دولت کودتا و به جرم دفاع از رأی مردم بیش از یک ماه است در زندان انفرادی بسر می‌‌برد. در حقیقت جریان کودتاچی مدتها به دنبال انتقام گیری از جریانی بود که پس از دوم خرداد و به ویژه در مجلس ششم سعی‌ در افشای برنامه اقتدار گرایان جهت هدم جمهوریت نظام و تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت به اصطلاح اسلامی داشت. استعفای نمایندگان مجلس ششم و تحصن افتخار آمیز آنان در خانه ملت تنها گوشه‌ای از تلاش ایشان در جهت تنویر افکار عمومی‌ در مورد انحرافی بود که در خط اصیل امام و انقلاب در حال شکل گیری بود. ولی‌ متاسفانه باید اعتراف کنیم که ما در میزان عطش اقتدارگرایان به قدرت و عدم پایبندی آنها به ابتدایی‌ترین اصول انسانی‌، اخلاقی‌ و اسلامی فهم درستی‌ نداشتیم. باور نداشتیم که در روز روشن مردم را به گلوله ببندند و بی‌ شرمانه ادعا کنند که مردم با سلاح‌های اهدایی آمریکا و اسرائیل کشته می‌‌شوند. باور نداشتیم که این گبلز‌های وطنی، در لباس نظامی و روحانی و رئیس دولت و امام جمعه، هیچ حد و مرزی برای دروغ گفتن جهت حفظ قدرت نا مشروع خود قائل نباشند.
از شما می‌‌خواهند که در چارچوب قانون و از طریق شورای نگهبان مطالبات خود را پیگیری کنید. سوال ما این است که چرا هنگام تصویب قانون مطبوعات در مجلس ششم نگذاشتند که روند قانونی‌ طی‌ شود؟ مگر شورای نگهبان نمی‌‌توانست آن طرح را هم مانند تمامی طرح‌های سیاسی مجلس ششم رد کند؟ ما می‌‌پرسیم مگر نمی‌‌شد مطبوعات اصلاح طلب توسط شاکیان همیشگی‌ و طی‌ روند قانونی‌ بسته شوند؟ چه شد که ۱۲ روزنامه در یک روز بطور فله ای توقیف شد؟ نتیجه پرونده قتل‌های زنجیره‌ای و کوی دانشگاه در چارچوب قانونی‌ چه بود؟ بالاخره آن ریش تراش کذایی پیدا شد؟ چرا در حکومت عدل علی‌ پس از ۱۰ سال از شکایت آقای تاجزاده از آقای جنتی هیچ اقدامی صورت نگرفت، جز اینکه شاکی‌ یک ماه است در انفرادی بسر می‌‌برد و متهم کماکان بی‌ هیچ واهمه‌ای مشغول اتهام زنیست. آیا اینکه پدر ما و فرزندان خدوم این ملت بیش از یک ماه است که در سلول انفرادی بسر میبرند قانونیست؟ آیا اینکه نمیگذارند حتی یک دقیقه با خانواده‌شان مکالمه تلفنی داشته باشند قانونیست؟ اینکه اجازه نمی‌‌دهند قرص‌هایی‌ را که آقای نبوی پس از عمل جراحی قلب باید به طور مرتب استفاده کنند را به ایشان برسانیم قانونی‌ و طبق اصول اسلامیست؟ البته از جماعتی که ایشان را ۴ سال پیش و تنها چند ماه پس از جراحی قلب باز در قم به قصد کشت کتک زدند انتظار دیگری نیست. این ناجوانمردان از سعید حجاریان، این جانباز اصلاحات چه می‌‌خواهند؟ البته که در قاموس اینان امثال حجاریان بر هم زننده امنیت ملی‌ و امثال سعید عسگر تثبیت کننده امنیت ملی‌ هستند. و شاهدیم که چگونه سعید عسگر‌ها را رها کرده اند تا نداها و سهراب‌ها را قربانی قدرت نا مشروع خود کنند.
عجبا که در این روزگار غریب شعار "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین" نیز در رسانه به اصطلاح ملی‌ سانسور می‌‌شود. تا جایی‌ که ما به خاطر داریم شعار مرگ بر شوروی از شعر‌های ثابت زمان امام بود. آیا مشکل ما در آن زمان با اقمار شوروی سابق بود یا با هسته اصلی‌ آن، یعنی‌ روسیه غاصب جنایتکار که عظیمترین تجاوزات را در طول تاریخ به تمامیت ارضی کشور ما کرده و می‌کند؟ چه شد که شعار "نه شرقی‌، نه غربی" تبدیل به سیاست نگاه به شرق یا به بیان صریح تر باج دادن به شرق شد؟
جناب آقای موسوی! ما به نوبه خود از شما و عزیزانمان آقایان خاتمی و کروبی میخواهیم که لحظه‌ای برای احقاق حقوق ملت و احیای خط راستین امام و انقلاب دست از مبارزه بر ندارید. نکند لحظه‌ای به خاطر نگرانی از وضعیت پدر ما و سایر زندانیان در پیگیری مطالبات مردم تردید به خود راه دهید. این جماعت نه دین دارند و نه آزاده اند.(اشاره به جمله معروف امام حسین ع) بی‌ تردید شهادت پدران و برادران ما در راه نیل به استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بسیار گواراست. آنچه تلخ و غیر قابل تحمل است نهادینه شدن استبداد در کشور، پایمال شدن خون شهدای انقلاب، دفاع مقدس و جنبش سبز و بلا موضوع شدن رای مردم است.
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین
با ارادت بسیار
یاسر و میثم نبوی
۳۰ تیر ۱۳۸۸

 

+نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت3:48توسط عارف |

 

پیام دانشجو:امیر میانجی یکی از هم دانشگاهی‌های محمود احمدی نژاد در دانشگاه علم وصنعت با ارسال نامه به رییس دولت منتصب که نسخه ای از آن را برای آینده ارسال کرده، چنین نوشته است:

بسمه تعالي 
آقاي رئيس جمهور يادتان هست ؟!

جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم ، بنده هم دانش آموخته دانشگاه علم وصنعت هستم و با شما و اطرافيانتان از دوران داشجويي آشنايي دارم و اتفاقا در گروه بنديهاي سياسي جزو اصولگرايان به حساب مي آيم و مطالبي كه مي خواهم برايتان ياد آوري كنم را اصلا قصد نداشتم بيان كنم و براي خودم به عنوان خاطراتي از دوران تحصيل بايگاني كرده بودم لكن عملكرد 4 ساله حضرتعالي در دولت و مناظرات و سخنراني هاي شما مرا بدين فهم رساند كه حضرتعالي خود مصداق آيه شريفه " لم تقولون مالا تفعلون " هستيد و فكر كردم اين حق مردم است كه دليل اين مصداق را بدانند لذا جهت ياد آوري و تذكر براي شما و تنها گذاشتن شما با وجدانتان مطالبي را كه خود شاهد آن بودم را بيان مي كنم .

آقاي دكتر با فوق ليسانستان كاري ندارم و معتقدم هر طور كه بوده و نبوده نوش جانتان چون شاهد آن نبودم اما دكترايتان را خوب يادم هست كه بعد از انتخا ب به استانداري اردبيل دانشجوي دكتري شديد و استاد راهنمايتان هم وزير فعلي راه آقاي دكتر بهبهاني كه آنروزها رئيس دانشكده عمران بود ،شد .

آقاي دكتر بهبهاني را لااقل همه دانشجويان عمران و معماري مي شناسند و از گذشته و نظرات و عقايدشان اطلاع دارند كه چقدر سابقه درخشان انقلابي دارند ؟! و حتي هنوز دانشجويان عمران كلاسهاي ايشان را بخاطر دارند كه از خاطراتشان در دورا ن تحصيل در آمريكا را با حسرت و ولع در سر كلاسهاي مختلط بيان مي كرد و چقدر اخلاق و ادب را مراعات مي كرد ؟! و اتفاقا همان موقع هم جاي سوال بود كه كسي مثل احمدي نژاد انقلابي چرا استاد راهنمايش بهبهاني است ؟ جواب به اين سوال زياد طول نكشيد و در زماني كه حضرتعالي در واپسين روزهاي استانداري با عجله از دكتري دفاع نموديد روشن شد كه احمدي نژاد با بهبهاني چه سر و سري دارند !هر چند يكي انقلابي و ديگري ملي گراي مطلق است ! اما منافع هر دو حكم مي كند كه در مسئله دكتري با هم كنار بيايند
آقاي دكتر مي شود بفرمائيد در طي دوران استانداري اردبيل كه اتفاقا لقب استاندار نمونه را هم از سردار سازندگي دريافت كرديد و دليل آن نيز پر كاري و تلاش شما عنوان شد ، چگونه به تحصيل هم رسيديد ؟ آنهم در مقطع دكتري عمران ؟ آيا آن موقع قانون منع تحصيل همزمان كاركنان دولت وجود نداشت ؟ يا براي شما كه استاندار نمونه بوديد و سابقه عضويت در شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه را داشتيد، استثنا قائل بود ؟!

آقاي دكتر از مسئله دكتري كه بگذريم عملكرد حضرتعالي در استانداري اردبيل هم جالب است ، من اصلا اشاره اي به پرونده نفت و غير نفت حضرتعالي يا همراهانتان نمي كنم فقط شاهد مثال از معاون فرهنگي و سياسي خودتان و شهرداري يكي از شهرهاي اردبيل مي آورم

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت3:45توسط عارف |

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي‌ست هوا ، يا گرفته‌ست هنوز؟
من در اين گوشه که از دنيا بيرون است
آسماني به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي‌بينم ديوار است
آه اين سخت سياه آن چنان نزديک است
که چو بر مي‌کشم از سينه نفس
نفسم را بر مي‌گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه در همين يک قدمي مي‌ماند
کورسويي ز چراغي رنجور، قصه‌پرداز شب ظلماني‌ست
نفسم مي‌گيرد که هوا هم اينجا زنداني‌ست
هر چه با من اينجاست، رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز گوشه چشمي هم بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده، کز دم سردش ،هر شمعي خاموش شده
باد رنگيني، در خاطر من گريه مي‌انگيزد
ارغوانم آنجاست، ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي‌گريد، چون دل من که چنين خون‌آلود ، هر دم از ديده فرو مي‌ريزد
ارغوان ،اين چه رازي‌ست که هر بار بهار، با عزاي دل ما مي‌آيد؟
که زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان داغ بر داغ مي‌افزايد؟
ارغوان پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
کي بر اين دره غم مي‌گذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها بر لب پنجره باز سحر، غلغله مي‌آوازند
جان گلرنگ مرا، بر سر دست بگير، به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان، نگران غم هم پروازند
ارغوان بيرق گلگون بهار، تو برافراشته باش
شعر خونبار مني، ياد رنگين رفيقانم را، بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من


شعر: هوشنگ ابتهاج

+نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت2:14توسط عارف |